تبليغاتX
چک نویس های یک خبرنگار

و این یعنی دوستانی دارم...

از بچگی تصور اشتباهی از دوست داشتم، دوست را انسان شاخ و دم‌داری می دونستم که فرار نکردن از اون با مرگ مساویه، آره واقعا این تصور من بود، واقعا اشتباه بود.

در طی سال‌هایی که با انسانهای بسیاری آشنا شدم، فهمیدم که دوست خیلی بهتر از او دیو!!!! شاخ و دم داریه که فکرش را می کردم. دید من واقعا به دوست عوض شده بود.

می دونستم بزرگترین اشتباه اینه که از اشتباه کردن بترسم برای همین ترس از اشتباه کردن را کنار گذاشتم و برای اولین بار (در ذهنم) اشتباه کردم، آره من واقعا اشتباه کردم و عده ای رو __دوست__ خودم به حساب آوردم.

حالا با گذشته چند ماه از این فاجعه شیرین اینقدر احساس آرامش و راحتی می‌کنم که در پوست خود نمی گنجم و حالا به جرات می‌تونم بگم که دوستانی دارم.

دوستانم دوستان من هستند، دوستانی که مرا دوست دارند و من هم آنها را دوست دارم و از دوست داشتن یکدیگر زندگی را دوست داشتنی می‌بینیم، زندگی دوست داشتنی دوستانه....

تصور صحیح از داشتن دوست ممکن از زندگی را معنا بخشد و انسان را به زندگی امیدوار کند، آری من در حال حاضر احساس می‌کنم که کامل شده‌ام و از داشتن دوستان خوبم لذت می برم.

دوستانم برای حضورم در اردوی یک روزه با من کلنجار می روند و من برای حضور در این اردو 2 سفر کاری، 3 جلسه و سایر برنامه‌‌های خود را کنسل می‌کنم و یک روز کامل را با «دوستانم» می گذرانم.

برای موفقیت دوستانم تلاش می‌کنم، در برنامه‌های کاری با آنها همکاری می کنم و برای رسیدن به هدفشان از جان مایه می گذارم، من دوستانی دارم.

در زندگی دوستانی پیدا می‌شوند که تنها روزهایی با انسان هستند اما دوستان واقعی اندک به‌شمار می آیند، قدر لحظه لحظه های زندگی خود را بدانیم، برای آن برنامه ریزی کنیم و از اشتباه کردن نترسیم، اشتباه کردن خود پایانی است بر دوران پر اشتباه زندگی.

پ.ن(1): ازت می‌خوام یک بار دیگه این پست من رو بخونی و نظر خودت را در مورد تفاوت این پست جدید با پست قدیمم بگی.

پ.ن(2): اگه از اینکه من آپدیت نمی‌کنم ناراحتی با نظرای قشنگت من رو به وبلاگ نویسی علاقمند کن.

پ.ن(3): کامران خیلی وقته که دیر به دیر آپدیت می‌کنه، من که هرچی میگم تو گوشش نمی‌ره، شما یه کاری کنین.

!! نوشته شده توسط مسعود | 21:40 | جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 •