تبليغاتX
چک نویس های یک خبرنگار

این ره که می روی به ترکستان است...

غم نامه فیروز،

این ره که می روی به ترکستان است...

فیروز کریمی مربی پر حاشیه تیم صبای قم این هفته مهمان اصفهونی ها بود تا بار دیگر تو یکی دیگه از شهرستان ها حاشیه آفرینی کند.

همه ما بیاد داریم که فیروز کریمی پس باخت خود در مقابل تیم سپاهان در اصفهان، بدلیل باخت و با بهانه های فراوان در کنفرانس خبری خبرنگاران اصفهانی شرکت نکرد و برای خود حواشی فراوانی آفرید.فیروز کریمی مربی حاشیه ساز صبا

گویا این مربی جنجالی رابطه جدایی ناپذیری با طنز دارد زیرا پس از هر بازی خود را مضحکه عام و خاص می کند و با حواشی ساختگی خود را سوژه خبرنگاران می کند.

گویا رسم بر این شده که در هر بازی فوتبال که این مربی حضور دارد، عکاسان وقت خود را صرف تهیه عکس های خاص این مربی می کنند و خبرنگاران نیز مترصد فرصتی هستند تا حرکات این مربی را ضبط کرده و به جنجال های آن اضافه کنند.

فیروز که به ظاهر در کنفرانس خبری بازی دو تیم صبا و سپاهان تنها به این دلیل شرکت نکرد که مربی سپاهان قبل از وی در این کنفرانس حضور پیدا کرده گویا امروز از یاد برد که ابراهیم زاده نیز قبل از او یعنی مربی میهمان در سالن کنفرانس حضور پیدا کرده و به سوالات خبرنگاران پاسخ گفت.

کریمی تنها در پی ایجاد حواشی فراوان برای خود است و فقط می خواهد خود را چهره هفته کند و در مطبوعات و برنامه های ورزشی جایی برای خود دست و پا کند.

او این در این هفته نتوانست خود را کنترل کند و از حاشیه فاصله بگیرد به همین دلیل در طول بازی تیم خود با تیم ذوب آهن بارها از خط مجاز خود عبور کرد و با حرکات خود سوژه عکاسان و خبرنگاران اصفهانی شد.

فیروز کریمی همچنین در کنفرانس خبری خود به خوش و بش با خبرنگاران پرداخت و وارد مسائل حاشیه ای شد. وی در این کنفرانس خبری به خصوصیات مردم اصفهانی اشاره کرده و با لحن طنز و خنده درباره مهمان نوازی اصفهانی ها صحبت کرد.فیروز

او در این هفته پا را از حد خود فراتر گذاشته و سر دعوای خود را  با دو تیم استقلال و پرسپولیس باز کرد تا کینه خود از این دو تیم برخوردار را اینگونه نشان دهد.

فیروز در پاسخ به خبرنگاران به اشتباه خود در پذیرفتن سرمربیگری استقلال در آن وضعیت بحرانی اشاره کرد و تقصیر را به گردن مشاورین خود انداخت.

به هر حال او در این هفته هم توانست سوژه عکاسان و خبرنگاران اصفهانی شود و تیتر های بسیاری را به خود اختصاص دهد اما همه می دانند که حواشی او نمی تواند ناکامی های او در تیم های بزرگ را مخفی کند و مانع اطلاع مردم شود.

 

پ.ن(1): فیروز تو کنفرانس خبری بازی با ذوب آهن به خبرنگارای اصفهانی حال داد و اونها را به وجد آورد.

پ.ن(2): عکس ها: اینترنتی

پ.ن(3): لا اله الاالله از این حرکات بعضی ها....

 

!! نوشته شده توسط مسعود | 14:46 | شنبه بیست و هفتم مهر 1387 •

گلشیفته تمام شد...

محفوظ

این مطلب از خودم نیست،

گلشیفته تمام شد

تصمیم ندارم بخاطر بی حجابی گلشیفته از وی ایراد بگیرم. این همه بازیگر هر سال از کشور خارج می شوند و بدون روسری می چرخند و حتی عکس هم می گیرند، اما دوباره به کشورشان بر می گردند و ایفای نقش می کنند.
گلشیفته هم می توانست مثل یک بانوی باشخصیت ایرانی در مراسم فرش قرمز هالیوود، جلوی دوربین قرار بگیرد. بدون روسری و بدون حجاب؛ همانطور که دلش می خواست. اما نه با آن پوشش حیرت انگیز و نیمه عریان!
گلشیفته می توانست به هزاران هوادار مذهبی خود احترام بگذارد و حداقل در اولین نظر، اینگونه زننده ظاهر نشود.
گلی می توانست آنگونه که انتظار هر ایرانی بود جلوی دوربین ها ظاهر شود. نه اینکه مثل کودکان دبستانی که روز اول مدرسه جلوی دوربین ها پا به پا می کنند، عکس بگیرد.
گلی می توانست کمی “شجاع″ باشد. می توانست بجای آن که از ترس کم نیاوردن”همرنگ جماعت” هالیوودی شود، با یک پوشش مناسب، متفاوت باشد ولی به گذشته اش پشت پا نزند. طنز روزگار است که برخی، نیمه برهنه شدن گلشیفته را “شجاعت” می خوانند و او را بخاطر این عمل شجاعانه تحسین می کنند! گویی آن که معمولا “ترسوها” همرنگ جماعت می شوند.
“با حجاب بودن” گلشیفته در آن جمع، “شجاعت” می خواست، نه بی حجابی و لباس نیمه عریان داشتن و همرنگ جماعت شدن!
خیلی دلم می خواست بدانم مرحوم ملاقلی پور اگر زنده بود، با دیدن پوشش جدید قهرمان “میم مثل مادر”ش، چه احساسی داشت.

گلی برای رفتن به هالیوود، قید پوشش ایرانی اش را زد. احتمالا تا چند وقت دیگر با پذیرش پیشنهادات جدید، قید فرهنگ ایرانی را هم خواهد زد. کیست که نداند هالیوود تصویری بهتر از “بدون دخترم هرگز″ و “سنگسار ثریا.م” از ایران نشان نخواهد داد.
ای کاش گلی در تست بازیگری “شاهزاده پارس″ هم شرکت می کرد و بخاطر از دست دادن این فیلم، حسرت نمی خورد. ای کاش مقامات، پاسپورتش را برای جلوگیری از ایفای نقش در این فیلم ضد ایرانی ضبط نمی کردند. ای کاش گلی آب پاک را بر پیشینه فرهنگی و ملی خود می ریخت تا زودتر و سریعتر پله های ترقی را طی کند و به قول خودش، به “قله های هالیوود” برسد!
گذشتن از روی فرش قرمز هالیوود، گذشتن از این آب و خاک بود. این، مانیفست هالیوود است و حتی اگر گلشیفته تا کنون متوجه این موضوع نشده، به زودی خواهد فهمید. حالا هزار بار هم بگوید که “من عاشق ایرانم” و “ایران را خیلی دوست دارم”و این حرف های تکراری؛  کارگردان چشم آبی آنطور که می خواهد از بازیگرش بازی می گیرد.
گلی قید روسری و مانتویش را زد. قطعا همسرش هم قید گیوه هایش را زده است. فرش قرمز جای گیوه پوشان نیست. مگر نمی بینید با چه ذوق و شوقی اطراف دوربین گزارشگر می پلکد و چشمانش برق می زند؟ چند وقت دیگرمحاسن و شال و یاهو کشیدن و علی علی گفتن هم از یادش می رود. درست مثل گیوه هایش. هالیوود، امین مهدوی بدون گیوه را بیشتر می پسندد.
همه ما باید بپذیریم؛ گلشیفته تمام شد. خیلی زود هم تمام شد.
دخترک سینمای ایران نفهمید که تا زمانی که در وطن بود، گلشیفته بود. الان دیگر گلشیفته نیست، و بقول فاکس نیوز بهتر است که “گلدی فرهی” باشد. بالاخره کسی که می خواهد هالیوودی شود، باید اسم هالیوودی هم داشته باشد. با اسم و فامیل ایرانی که نمی شود هالیوودی شد!
گلی سینمای ایران تمام شد.
خیلی هنر داشته باشد سی سال دیگر می شود یکی مثل شهره آغداشلوی ” سنگسار ثریا.م “.
والسلام.

پی نوشت(۱): همیشه نمی شه مطالبت را از خودت بنویسی.

پی نوشت(۲): من با همه این مقاله موافق نیستما!!!!!!!!!!

پی نوشت(۳): تصاویر مربوط به این مطلب را حتما ببینید:

http://www.imdb.com/media/rm2932445440/nm0439312

http://www.guestofaguest.com/nyc-events/body-of-lies-premiere-the-red-carpet-trusts-no-one/

http://i37.tinypic.com/2e1yhbo.gif

http://www.radiozamaaneh.com/news/2008/10/post_6596.html

http://www.radiozamaaneh.com/news/2008/10/post_6596.html

http://www.nydailynews.com/gossip/2008/10/07/2008-10-07_love_interest_in_leonardo_dicaprios_new_.html

http://ca.youtube.com/watch?v=uTDRVadWZJY
http://www.persianv.com/photo/albums/chelcheragh2/normal_08.jpg

http://www.foxnews.com/story/0,2933,433381,00.html

http://www.iran-world.com/article.php?id=31620

 

 

!! نوشته شده توسط مسعود | 22:35 | دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 •

قدس

با چند روز تاخیر، روز قدس

!! نوشته شده توسط مسعود | 12:28 | جمعه دوازدهم مهر 1387 •

پیرمرد...

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند .پیرمرد

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به

 او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب دیدگی یا شکستگی نداشته باشه "

پیرمرد غمگین شد، گفت خیلی عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .

پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :

او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافی دیر شده نمی خواهم تاخیر من بیشتر شود !

یكی از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .

پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !

پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟

پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است ! . . .

 

!! نوشته شده توسط مسعود | 20:36 | پنجشنبه چهارم مهر 1387 •